به گزارش خبرگزاری حوزه، تجربه قرون اخیر به بشریت ثابت کرده که هر گاه یک دولت اروپایی -یا بخوانید یک دولت غربی- با دولت اروپایی دیگری وارد جنگ و نزاع شود، حمله به غیرنظامیان، استفاده از بمب اتمی یا مادر بمبها، اقدامی غیرانسانی یا خلاف قواعد جنگ تلقی میشود، با این حال هنگامی که همان قدرتهای سلطهگر با مردمان و دولت های غیرغربی و غیراروپایی مواجه شوند، داستان تغییر کرده و گویا اینجا دیگر ارزش های انسانی و مسأله حقوق بشر دیگر چندان مهم نیست بلکه همان طور که مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا نیز اخیراً در سخنرانی معروف خود در آتن بیان داشته منافع این کشورها بر همه چیز رجحان و برتری دارد.
فرعونیت تمدن غربی در ماجرای "مادر بمبها"
به تعبیر دکتر محمدرضا طاهری، استاد دانشگاه و تحلیلگر مسایل سیاسی، "مادر بمب ها" خود زاده مادر رذیلت هاست که همان فرعونیت تمدن غربی است که امروزه به طور خاص و کاملاً آشکار در رویه و رفتار دولتمردان کاخ سفید بروز و ظهور یافته است.
وی همچنین معتقد است که این رفتارهای متفرعنانه و زورگویانه ریشه در ماهیت تمدن غربی و طواغیت عالم دارد، کما این که به درستی اشاره می کند، اولین بمباران از طریق هواپیما در تاریخ بشریت، طبق روایت لیندکویست، نویسنده کتاب "تاریخ بمباران"، در نخستین روز از ماه نوامبر سال ۱۹۱۱ میلادی و در جریان جنگ ایتالیا علیه عثمانی در شمال آفریقا صورت گرفت.
طاهری در همین خصوص بیان داشت: بمباران هوایی در این تاریخ در محیطی ظهور کرد که از پیش با مناسبات استعماری تعریف شده بود. قدرتهای اروپایی در مستعمرات خود با مردمانی مواجه بودند که آنان را نه همتراز خود، که عقبمانده، وحشی یا ناتوان از اداره جامعه خویش معرفی میکردند. در این گفتمانِ استعماری، خشونت نظامی میتوانست نه بهعنوان تجاوز به یک جامعه مستقل، بلکه بهعنوان اقدامی برای برقراری نظم و مهار «مردمانی سرکش» معرفی شود.
ابزاری وحشتناک برای سرکوب مقاومت مسلمانان
این مدرس دانشگاه همچنین خاطرنشان کرد: بمباران هوایی بهسرعت به ابزاری برای سرکوب مقاومت در مستعمرات تبدیل شد. در سال ۱۹۲۰، هواپیماهای بریتانیایی در سومالی علیه نیروهای سید محمد عبدالله حسن، رهبر دینی، ملی و ضداستعماری سومالیایی به کار گرفته شدند. در این الگو، بمباران صرفاً وسیله ای برای نابودی یک هدف نظامی نبود؛ ابزار تغییر رفتار یک ملت از طریق ترس بود. هدف این بود که مردم، پیش از آنکه در میدان نبرد شکست بخورند، از هزینه مقاومت چنان بهراسند که تسلیم را انتخاب کنند. اینجا همان نقطهای است که فناوری نظامی با منطق استعماری پیوند میخورد. قدرتی که استقلال و حاکمیت یک ملت را به رسمیت نمی شناسد، میکوشد آنان را با تهدید به ویرانی به تسلیم وادارد.
وی با اشاره به دروغگویی و تضاد منطق و گفتمان غربی در تحولات دنیای معاصر گفت: استعمار، کشورها را بمباران می کند و نامش را صلح می گذارد. برای قدرت سلطه گر این مسأله مطرح نیست که چرا یک ملت در برابر سلطه مقاومت میکند؛ مسأله اش آن است که چگونه میتوان آنان را وادار به تسلیم کرد. بر همین اساس است که توجیهات نظامی برای تضعیف روحیه دشمن، مرز میان اهداف نظامی و جمعیت غیرنظامی را از میان بر می دارد. در برخی موارد، محلههای مسکونی نه صرفاً به دلیل مجاورت با تأسیسات نظامی، بلکه بهمنظور تضعیف روحیه عمومی هدف قرار گرفته می شود، همان کاری که آمریکا درجنگ اخیر در فاجعه مدرسه میناب مرتکب شد.
بهانهای برای توسعه تدریجی سلطهطلبی
طاهری همچنین افزود: باید توجه داشت که ماجرای پیشرفت جنگنده ها، بمب افکنها، رشد ظرفیت انفجاری بمبها یا دقیقتر شدن سامانههای هدفگیری صرفاً یک مسأله فنی و نظامی نیست، بلکه قصه در اینجا گسترش تدریجیِ سلطه طلبی، برترانگاری و توسعه قلمروهایی است که در آنها کشتار جمعی قابلتصور، قابلاجرا و قابلتوجیه شده است.
وی یادآور شد: پیشرفت های نظامی از منظری دیگر نیز به توجیه تجاوزها و جنگ طلبی های استعماری کمک می کند؛ واژگانی نظیر حمله دقیق، هدفگیری هوشمند، و ضربه محدود و نظایر آن، تصویری ایجاد میکنند که گویا فناوری های جدید توانسته است مسأله اخلاقی بمباران را حل کند؛ کافی است هدف درست انتخاب شود تا این خشونت نظامی قابل توجیه باشد.
اهداف آمریکا در نبرد تمدنی علیه ایرانیان
پژوهشگر و تحلیلگر مسایل سیاسی همچنین با بیان این که آمریکاییها جنگ با ایران را یک نبرد تمدنی میدانند و برای آن برنامهریزی های لازم را انجام دادهاند، تصریح کرد: آن ها به خوبی می دانند که مردم ایران در مواجهه با نظمی ایستاده اندکه هر گونه خشونتی را با فروتر انگاری انسان ها توجیه می کند، و با تمدنی در نبرد است که بر مبنای برتر انگاری و نفع طلبی، هر غارت، نسل کشی، تجاوز و جنگی را موجه می داند و لذا بمب تنها آخرین حلقه این زنجیره استعماری است.
تهدیدی که نشانه بارز "بن بست تمدنی" است
دکتر موسی نجفی، نویسنده و پژوهشگر تاریخ و استاد علوم سیاسی نیز با اشاره به اهداف و غایت آمریکایی ها از جنگ تمدنی علیه ایران اسلامی در یادداشتی چنین نوشت:" اظهارات اخیر مارکو روبیو، در شهر آتن، در واقع در امتداد همان روایت تاریخی و فرهنگی صهیونیستیای قرار میگیرد که میکوشد به مخاطب القا کند ایران، بهعنوان یک قدرت تمدنی، همواره خطری برای غرب بوده است. پیام ضمنی این روایت آن است که اگر غرب پیشدستی نکند، ممکن است بار دیگر با قدرتی مواجه شود که آزادی و نظم سیاسی آن را تهدید کند. "
وی در ادامه یادداشت به نکته مهمی نیز اشاره کرد: " این همان سناریویی است که من ریشههای آن را در پیوند شرقشناسی، روایتهای هالیوودی و نگاه سیاسی جریانهای صهیونیستی میدانم. بهنظر من، چنین روایتی تلاشی برای ساختن یک تهدید تمدنی و سپس توجیه سیاستهای تقابلی و اقدامات نظامی مثلا برای جنگ ۱۲روزه، جنگ رمضان و جنگهای دیگری است که سودایش را درسر دارند. وزیر خارجه آمریکا و باند ترامپ بیسوادتر از آن است که هخامنشیان را بشناسند و این مسائل-مثلا جنگهای آخرالزمانی- را متوجه شوند. "
بازتولید منطق کهنِ فرعون در مواجهه با حقیقت
به تعبیر کارشناسان و تحلیلگران وقتی یک تمدن در اوج ادعای عقلانیت و دفاع از دموکراسی و حقوق بشر، برای حفظ بقای خود به عریانترین شکل ممکن چنگ به تهدید به نسلکشی و استفاده از ابزارهای آخرالزمانی همچون "مادر بمبها" و دیگر سلاحهای کشتار جمعی میزند، این مسأله بیش از آنکه نشانه اقتدار باشد، اعترافی بیپرده به "بنبست تمدنی" است.
بیداری جهانی و افول قدرت نرم آمریکا
به دیگر سخن باید گفت، ادبیاتی که امروزه از زبان سیاستمدارانی چون ترامپ و دیگر سردمداران نظام سلطه مطرح می شود، فراتر از یک بلوف سیاسی، بازتولید منطق کهنِ فرعون در مواجهه با حقیقت است؛ آنجا که استدلال رنگ میبازد و زبان، تنها به تهدید، ارعاب و نابودی گشوده می شود.
واقعیت امر آن است که توسلِ عریان به زور در سالهای اخیر در سیره و روش حکمرانی مقامات کاخ سفید، ریشه در یک بحران عمیق ساختاری دارد و آن هم چیزی نیست جز افولِ قدرت نرم و فروپاشیِ روایتِ استثناگرایی آمریکا و غرب و این که بشریت امروز بیش از هر زمان دیگری نسبت به واقعیت اصلی تحولات جهانی و به خصوص ماهیت نظام سلطه گرای غربی آگاه و بیدار شده است.
گزارش : سید محمدمهدی موسوی










نظر شما